برای برخی فرمانده بود و برای برخی مجتهد، برای برخی دیگر مقتدا بود و برای برخی پدر و برای عده ای وجودش و حضورش و نفسش تنها امید زیستن در این دنیای بی رحم بود . وقتی اوکه برای یک امت عزیز بود رفت ، دنیا دیگر چه ارزشی داشت؟!اشک هامان بند نمی آمد و همه در خیابان مانند پدر از دست داده ها حیران میچرخیدیم تا شاید کسی پیدا شود و قلب سنگینمان را آرام کند.
او آمد. رهبر عزیزتر از جانمان که اسمش و رسمش همانند رهبر شهیدمان بود و از او بوی سید علی به مشاممان می رسید و این همه از الطاف خداوند بود که قلبمان آرام بگیرد اما غصه و غم هامان نه
چه کسی در دنیا باور میکند که این امت عاشق آقای عزیزمان ، بغضشان اینگونه تبدیل به اراده شده است. .
ما عزادار آقایمان هستیم، عزادار سید زهرا ۲ ساله ، مجتبی ۳ روزه، مهدیار ۵ ساله، عزادار رادین ۷ ساله، عزادار همه دختران و پسران دانش آموز مدرسه میناب ما سیاه پوش همه سپاهی ها و ارتشی ها و بسیجیان و امدادگران و دانشمندان و فرماندهان و زنان و مردان و کودکان شهید این جنگ هستیم . اما عزای آنان به ما قدرت می دهد ، عزممان را دو چندان میکند ، ارادههامان را قوی میکند برای ایستادن در مقابل تو .
ما با سوختن پالایشگاه و کارخانه ها و صنایع فولاد و … سوختیم. ما هر روز دلمان برای ایرانمان که مادر مهربانی برایمان بوده است، ریخته.
اما دشمن نمیداند که اشکمان و بغضمان تبدیل به نا امیدی نمیشود بلکه تبدیل به خشمی میشود که اراده هامان را هر روز محکم تر از دیروز میکند، و نیرویی به ما می دهد تا برای نابودییش قدم های محکم تر و استوار تری برداریم.
و اما این یادداشت را امروز پنج شنبه ۱۳ فروردین ماه ۱۴۰۵ روز ۳۳ جنگ در حالی که پل شهید رییسی هدف اصابت قرار گرفت، با غمی همراه با خشمی که۳۳ روز است همراه من است مینویسم؛ همان پلی که حاصل غیرت یک شهر بود...
امروز هم با همان بغض با همان خشم و با اراده ای محکم تر، به تو میگویم که قوی تر و متحدتر و دلسوزانهتر از قبل دوباره آن را میسازیم؛ نه تنها این پل را بلکه همه آن چه را که تو فکر میکنی با نابود کردنش میتوانی ایران را با آن به زانو دربیاوری، میسازیم.
ما هرگز تسلیم تو نخواهیم شد.
این خانه را هرگز تصاحب نخواهی کرد، این خانه صاحب دارد.
به قلم فاطمه منعمی، نائب رییس شورای اسلامی شهر کرج
ارسال نظر